مؤلف مجهول
162
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
خلافت [ مختار ] : چون عبد اللّه زبير مكّه و آن حدود را فروگرفت ، از مختار بن [ ابى ] عبيد الثقفى استمداد كرد و او از جملت شجاعان عرب بود . مختار اجابت كرد به شرط آنكه او را حرمت دارد و امارت كوفه او را دهد و بفرزندان [ رسول ] تعرّض نرساند . ابن الزبير آن شرط را التزام نمود . چون مختار برسيد او را التفات نكرد . سبب آنكه به خدمت محمد حنفيّه تردّد ميكرد . مختار چون آنحال مشاهده كرد ، به خدمت [ 111 ر ] امير محمد حنفيّه رفت و اجازه خواست كه خون حسين بطلبد . اجازت يافت . به كوفه آمد و اهل كوفه بعد از قتل حسين از آن بىرسمى كه در حقّ حسين روا داشته بودند پشيمان شدند و مختار را بر خود امير « 1 » كردند و سوگند خوردند كه در طلب خون حسين مجدّ باشند . و مختار برين مهمّ كمر در بست و مردم را بمحمد حنفيّه دعوت كرد . و درين ايام در عالم فتنهها پديد آمد ، و مروان به شام و مصر خليفه بود ، و بر سرير خلافت متمكّن ، و عبد اللّه بن زبير به حجاز و بصره خليفه بود . و چون مختار قوّت گرفت ، قتلهء « 2 » حسين بدست مىآورد و ميكشت . اول عمر بن سعد [ ابى ] وقاص را گردن زد ، و گفت اين عوض خون حسين ، به خدا كه اگر همهء قريش را بكشم مقابل حسين نباشد . چون عبد اللّه [ بن ] الزبير اين حال بشنيد محمد حنفيّه را طلب داشت و گفت ورع و زهد و طهارت خاندان تو از آن بيشتر است كه بيان توان كردن ، ليكن قوم تو فتنه مىانگيزند . محمد حنفيّه گفت من كنجى گرفتهام و ترك دنيا كرده . ابن الزبير گفت چگونه ترك كردى ، و همه روز خلق عالم پيش تو مىآيند ، و مختار را فرستادى تا بعراق خون برادرت طلبد . فرمود كه اگر مختار از [ 111 پ ] راه اعتقاد خون حسين طلبيد ، مرا درين چه جنايت باشد ؟
--> ( 1 ) - ص : امين . ( 2 ) - ص : قتيله .